X
تبلیغات
رایتل

شاید چرت و پرت

سه‌شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1386 ساعت 20:40

بی هدف خطوط سفید جاده را می شمردم نه لبخند ان کودک از پشت شیشه ها شادمانم می ساخت و نه باد که موهایم را این سو و ان سو می کشید ازارم می داد. سقف اسمان بالای سرم و خاک زمین زیر پاهایم هر دو انگار ادمخوار شده بودند و وجودم را می بلعیدند. نه فرار می کردم و نه دست و پا می زدم هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم فقط جسمم مانده بود که ان هم اخر کار طعمه ی موریانه ها می شد......

وقتی زندگی می کنی هر لحظه برایت یک ساعت شاید هم یک سال بگذرد اما وقتی از قله ای به زندگی ها نگاه می کنی حتی دو خط هم نمی توانی راجع به ان بنویسی!!!!!!!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo