X
تبلیغات
رایتل

یادم باشد که هست

سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:56

او دوست من است وقتی که هیچ کس نام مرا به یاد نمی آورد و دیوارهای تنهایی مرا در خود می فشارند

او مراقب من است وقتی مزرعه ام طوفان زده است و ملخ های بی رحم دارو ندارم را می خورند

او همراه من است وقتی در خیابانهای شلوغ خالی راه می روم و در رد شدن از خیابان می ترسم

او مواظب من است وقتی از آسمان صاعقه های ترسناک می آید و تندرهای غران پنجره ام را می لرزانند

او آشنای من است وقتی هیچ کس ضمانت نام مرا نمی کند و به چشمهایم اعتماد ندارد

او بهار من است وقتی پاییز زردی اش را به گونه هایم می مالد

او تابستان من است وقتی زمستان طولانی می شود و دندان هایم از سرمای درونم به هم می خورند

او باران من است وقتی روحم ترک می خورد و ساقه ی نگاهم می خشکد

در گوشم زمزمه می کند و یادم می آورد که هست وقتی دیگر هیچ چیز برایم نمانده!

(برگرفته از مجله ی همشهری خانواده)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo